السيد الطباطبائي

457

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

اقول : مى گويم : صدوق ( ره ) به دنبال اين سخنش ، همين حديث مفضّل را تا آخر آورده است . و شيخ مفيد ( قدّس الله روحه ) در شرح سخن صدوق ( ره ) گفته است : جبر يعنى « وادار كردن به فعل » و ناچار شدن فاعل بر فعل به طور مغلوب و مقهور بودن . و حقيقت اين عبارت است از ايجاد فعل در خلق ، بدون اين كه فاعل بر دفع و ممانعت از وجود آن فعل ، قدرت داشته باشد . ( توضيح : « ايجاد فعل در خلق » يعنى : فاعل ، فعل را در واقعيت خارجى و عينى به وجود آورد ) . و گاهى از آن چه كه انسان با قدرت خودش كه دارد ، انجام مىدهد اما با اكراه و ناچارى كه تهديدش كرده و ناچارش مى كنند ، جبر تعبير مىشود . و اصل در اين جبر اين است كه « آن چه انجام داده ، بر جلوگيرى از كارش قدرت نداشته است » . آن طور كه در بالا گفتيم . وقتى كه سخن در جبر با وصفى كه گفتيم روشن شد ، عقيد كسانى كه گمان مى كنند : خداوند در بنده اش طاعت را آفريده بدون اين كه بنده قدرتى بر ضد آن و خوددارى از آن داشته باشد ، و نيز در بندگان معصيت را آفريده بدون اين كه بنده قدرتى بر ضد آن و امتناع از آن داشته باشد . اين كسان حقيقتاً « مجبّره » هستند و جبر مذهب شان است واقعاً . و تفويض ؛ عبارت است از قول به « برداشته شدنِ منع از مردم در افعال شان » و مباح بودن همه چيز براى مردم تا هر كارى را كه بخواهند ، بكنند . و اين قول زنديق ها و اباحه گرايان ، است . و قول وسط در ميان اين دو قول ، اين است كه خداوند مردم را بر افعال شان قادر كرده ، و آنان را متمكّن بر عمل كرده است . و در اين بستر ، براى شان حدودى را قرار داده و رسومى را براى شان ترسيم كرده و آنان را از قبايح بازجر و ترسانيدن و وعده و وعيد ، نهى كرده است .